RSS
روز اول
كه آمدي به دسته ي ما
تصور همه اين بود
كه آدمي
گل می آوردند برایت
نشانت می دادند به يكديگر
وحتي به نامي ديگر
صدا يت ميزدند گاهي
من اما
شواهد زيادي نداشتم
تنها
از زخم رو ي بالهايت
فهميده بودم
كه پرنده اي
برايت پتو ولباس آوردم
و در پيراهنم پنهانت كردم
مرگ نويس آرمان و حماسه