یازدهم خرداد 1388
شب ها
که همسرم خوابیده است
شب ها
که همسرم فهمیده است
شب ها
که همسرم پرده ها را کشیده است
بیرون از خوابگاه
جمع می شوند آنها
از حالتی عمومی
که چهره هاشان را
می پوشاند به یک باره
پی می برم
که عاشق من بوده اند زمانی
پی می برم
به نارنج پراکنده
به جریان زیر پرده ها
که محیط را بیرون می برد
از مجاورتمان
وباز می گردد دوباره
به درخت هایش
روز ها
که پرده ها را کشیده است
روزها
که شکوفه های شامگاهی حیاط را
هدیه می دهیم
به یکدیگر
نزدیکتر از آنیم
که بپرسیم
ارواح عاشقانمان
به کجا میروند ؟
شب هایی
که به خانه ی ما نمی آیند
