تبليغاتX
دیگران - نقد کنید نق نزنید لطفن ! و...(یک نوسروده )
جنبش نوشتاری
 نقد کنید نق نزنید لطفن ! و...(یک نوسروده )

در جامه ی  بی هوازی ام

یک درخت رویید

نامش را گذاشتم "تو "

وپرستیدم او را

 

سوراخ وپوسته پوسته بودم

با این همه       هراس

تنها  از نور بود       آنجا

 

در سلولهای من زیست میکرد او

 در دوایر درختی همزمانم

آن مرد

 پیله کرده بود

شبیه کرمی

پیله کرده بود به من

 

در پیاده روی های طولانی بود او

 در بارشهای مدام بود

در خانه های مشرف به رازیانه ها

که چیزی تاریکشان میکرد همیشه

 

کت وشلوار سرمه ای اش را

به یاد دارم هنوز

رنگ روشن زیر پوستش را

که مثل جوانه ی پیاز پیدا بود

سکوت بی دلیلش را

 

می دیدم که اوست

همان چیزی

که رازیانه ها را تاریک میکند

هر صبح

 

او مرده بود در من

وبا تمام تلاشی که داشتم

نمیتوانستم دوام بیاورم دیگر

در خانه ی درختی ام

 

 در جامه ی بی هوازی ام

یک درخت روییده بود  

نامش را  گذاشته بودم تو

مرده بود درمن

 

او مرده بود 

و این همه ی زندگی ما بود

|+| نوشته شده توسط مهرگان نام آور در Thu 16 Apr 2009  |
 
 
بالا