۱/۱ /۸۸اولین پیام عاشقانه ام به تو... این نبود ... :
در حر کت پیاپی تابیدن روزنه ای باز شده است
به واگن های های خالی ات
فکر می کنم
به گنجایش سریع تو در حالی
که در ختان ازبرابر کوپه می گذرند
و مرا به جا نمی آوری دیگر
برف سریعتر از رد تو می بارد
و در حرکت پیاپی تابیدن
روزنه ای باز شده است
که من روی دوپایم راه میروم هنوز
و خرس نیستم
اگر چه
برف
سوراخهایم را تیره می کند گاهی
طوریکه سریع میشوند رهگذران
وبه ما فکر میکنند
که بارش وسیع تر شده است
در رد پایمان
در ایستگاه قطار اما
فقط می توان دست تکان داد
ویا حرفی به اشتباه زد
تاتو به در خت هایت شبیه تر نباشی
من بر میگردم
که به واگن های خالی ام فکر کنی
وگنجایش مرا
اصلن جدی نگیری
در حرکت آن اتاق
برمی گردم من
دست مالم را برمیدارم از
آن زیر ِ درخت
و برایت دست تکان میدهم
در حرکت این اتاق هم ...
مهر نویس:
زن در نوشتن رها می شود ، فقط
ماهی گیری ِ سرآغاز به زن بر می گردد
در دلایل من مردی وجود دارد
همینطور سنگی
با شیارهای نازک رودخانه ای
در دلایل من چیزی هست
که اصرارزیادی می کند به زیستنش
در مورد خر چنگ ها
چیزی نمی داند هنوز
در مورد شیوه ای که در پیاده روی سلول ها وجود دارد
درمورد سگ ها
که حس بویایی اش را رقیق تر کرده اند
در مواردی که مورچگان
در مواجهه با قطرات من
آشیانه می سازند
وبر پیکره ی ما
شیارهای نازکی برجای می گذارند ، همیشه
چیزی نمی داند
چیزی نمی داند او
در مورد جاندارانی که در آفتاب باقی می مانند
وبه شباهتمان نز دیک تر از قبل می شوند
در مواردی که نمی توانم
دیگر نمی توانم
به پرندگان شکاری ات فکر کنم
به قلاب ماهیگیری ات فکر کنم
به تقریبن ِ تمام مواردی فکر کنم
که در آفتاب بعد از شن ها
فکر مرا بیشتر مشغول می کنی
زیرا زنی ست
با رودهای نازکی از شیار
با قلاب ماهیگیری ام زنی ست
با خانه های کوچکی از شن
ایستاده در پایان یک روز است
وچیزی نمی گوید
چیزی نمی گوید او
خر چنگ ها را به خانه می برد
همینطور شن ها را
ماهیها
و شباهت عجیبش را
به خانه می برد
اندوه حیوانی اش را ،
طوری که انگار
رودخانه ای را در آشپزخانه ای غرق کرده است
طوری که انگار
اصرار زیادی کرده است
اصرار زیادی کرده است به زیستن
و دیگر نمی تواند
دیگر نمی تواند
به چیزی فکر کند .
مهر نوشت اسفند 87
|
+| نوشته شده توسط
مهرگان نام آور در
Wed 25 Mar 2009
|