خيره به گل هاي این قالي معمولي
سوار بر اين جاروي پیر میشوم یک روز
و می بینم
که آن پایین
چطور کنار خاکروبه های من
و رویاهای خودت
نقطه میشوی
از برابر پنجره میگذرم
بی آنکه دستمال خیسم را
تکانده باشم
در باد
آنروز حتمن
باران خواهد بارید
بر روزنامه وکتابت
بر شیشه های اتاق
آنروز
بیرون می آیی و می بینی
نور سرخی که
همه ی آسمان را
پوشانده است
.....................................................
نمیبینید اگر مرا در این صفحه به این دلیل است .
بوی کاهی کاغذ گرمتر میکند مرا تا نور سرد این مانیتور.
مهرنوشت تشکر برای بودنتان در این نور سرد
فکر می کردم
با گله های کاهویم
خرگوش منتشری هستم
در دشتهای روشن خانه
با آن هویچ سالخورده روی صورتم
فکر می کردم
آدم برفی محترمی خواهم شد
به آشپزخانه ی کوچکم فکر می کردم
جدی تر هم می شدم گاهی
مشغول مزرعه ی خودم
بدون ذره ای تفاهم بودم
فکر می کردم
احساس شدید ذره شدن
پهلوی پرنده را شکافته است از پشت
مثل باران های آخر پاییز
که رودخانه از من فرار می کند
به این که مثل راه دوباره ی یک جنگل
.چیزی فرو رفته است در طبیعتم.
فهمیدم
که در مجاورت شنهام
بوی خز طبیعی
بوی کرانه های گم نشده در دود
بوی ماهی معمولی گرفته ام
پی بردم که جزیره ام
که آفتاب روی شیارهایم را می سوزاند هنوز
تعادلم را حفظ کردم
به خانه برگشتم
از روی خطوط
با مسیر درختان زندگی کردم
از روی ردپام فهمیدم که آدمم
جدی ترهم می شوم گاهی
فکر می کنم با خودم هستم
برخورد می کنم با مهاجرتم
از روی اشیاء حرف می زنم
با گله های کاهویم
بادسته های بزرگ
به خیابان بر می گردم
